
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:هرچی بخوای اینجا داریم در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
آبان 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
تمام سعي وتلاش ما اين است كه در اين وبلاگ محيطي جذاب و متنوع براي سر گرم نمودن شما طراحي كنيم واين امر فقط با كمك شما عملي است.
شما ميتوانيد با نظرات خود ما را در رسيدن به اهدا فمان ياري كنيد.
اگر مطلبي يا چيز ديگري مانند عكس و... نياز داشتيد كافيست در قسمت نظرات مطرح كنيد تا در اولين فرصت به آن رسيدگي شود.
اگر تمایل به تبادل لینک با ما دارید ابتدا ما را با نام ..::هرچی بخوای اینجا داریم::..یا..::فقط جوک و اس ام اس::.. لینک کنید و به ما خبر دهید تا ما نیز متقابلا شما را لینک کنیم.
لطفا حداقل هر هفته یکبار به قسمت ..::اخبار وبلاگ::.. سر بزنید
تماس باما :khodesh_hhh@yahoo.com
آدرسهای دیگر وبلاگ: http://www.bodoin2.coo.ir/ http://www.funlog.coo.ir/ http://www.jokdooni.coo.ir/ http://www.3tareha.coo.ir/ http://bodoin2.blogfa.com/
SMS و جوک![]()
حکایت طنز![]()
عکس ها![]()
دانلود و موبایل![]()
بیوگرافی![]()
عکس و اخبار سینمایی![]()
مجله پزشکی و دانستنی ها![]()
دیدنیهای روز![]()
فال نامه![]()
الهی نامه![]()
شعر و ادبیات![]()
داستانهای طنز ارسالی از طرف شما![]()
روابط زناشویی و عاشقانه![]()
...::: اخبار وبلاگ :::...![]()
مجله ورزشی![]()
زنگ انشا![]()
آموزش و ترفندهای جالب![]()
اخبار 3گانه 3تاره !![]()
1. روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن
2. سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
3. وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
4. وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
5. کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
6. همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
7. جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
8. روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
9. وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
10. از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
11. در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
12. به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
13. وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
14. وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
15. موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
16. ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
17. بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
18. شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
19. اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
20. وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
21. صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
22. روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
23. وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
24. وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
25. چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
26. بادکنک بچه ها رو بترکونين
27. مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
28. وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
29. بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
30. کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
31. ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
32. توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
33. هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
34. حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
35. نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
36. دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
37. عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
38. پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
39. با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
40. شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
41. موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
42. توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
43. شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
44. توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
45. توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
46. جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
47. يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
48. توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
49 چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
50. ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
[+]
نوشته شده توسط خودش در 13:23
|
|
یاد بگیرید!! ای کسانی که مخ زن نیستید!!؟
مخ زني از ديروز تا امروز !
*مخ زنی در عصر حجر
در این عصر چون هم زن و هم مرد زبون همدیگه رو نمی فهمیدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون دیگه نمیشد با صحبت کردن و عزیزم ساعت چنده و ببخشید مستقیم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزنن. پس باید با استفاده از ظاهر و عملیات محیرالعقول این کار رو می کردن.از جمله روش های مخ زنی این دوره عبارت بودند از:
* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر ﮐس ماشینش شیکتر و با کلاس تر باشد ....................................!)
*داشتن پشم و پیلی بیشتر در ناحیه سر و صورت و کلاً در همه جای بدن! (نکته: پشم و پیلی نام یکی از عضو های بسیار مهم و حیاتی در بدن مرد های قدیم بود که نشانه مردانگی هم بود.)
*داشتن غار بزرگ تر
*داشتن لباس!(که این یکی رو فقط مردهای مرفه و بی درد اون دوره داشتند)
*هدف از مخ زنی:
بر اساس نقاشی های به دست آمده از روی غار ها انجام این عملیات احتمالاً هیچ هدفی رو دنبال نمی کرده .
*دوره هخامنشی
در این عصر رن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی! و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود!برای همین در این دوران برای اینکه بتونی یه زن خوب برای خودت پیدا کنی باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و .. رو یاد می گرفتی.بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی.بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری!پس می بینیم که باز هم لی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود!اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند:
*حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه(به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!)
*داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج (رجوع شود به شرایط گرز در عصر حجر)
*داشتن ریش بلند (رجوع شود به شرایط پشم! در عصر حجر)
*هدف از مخ زنی:
بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد بوده و هیچ گونه ارزش دیگری نداشته.
*دوره قاجار:
در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (البته نمی دونم رو چه حسابی بهش آقا می گفتن) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده! آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بش دچار شده بودند(و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه) یه کمی زیادی عقده ای شده بودند و به همین دلیل از بیخ و بن با این مسئله مخالف بود و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه بشه!و کلاً این عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده ، روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست.
*هدف از مخ زنی:
به نطر می رسه با این اوضاعی که آقا مملی خان درست کرده بود هدف از این کار فقط داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر بوده.
*دوره پهلوی:
در این دوره مردم یه کمی زیادی سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به مقوله مخ و این حرفا نداشتند و به عبارتی مخ آزاد تشریف داشتن به غیر چند نفر که به ترتیب اولویت و رتبه در امر مخ زنی در زیر مشاهده می کنید:
۱- شهرام شب پره(********): این بابا آخر این کار بود یه چیزهایی تو مایه های خدای مخ زنی رم باستان و پدر مخ زنی ایران. شهرام باب جدیدی رو در این عرصه باز کرد که هنوز هم از سبک ایشون در حل مسائل پیچیده و بغرنج مخ زنی استفاده می شه و اسم سبکش هم شب پره ایسمه.( ایول شهرام جون)
۲- فرزان دلجو(*******): هر چند همیشه پشت در بسته بود و همش تیرش به سنگ می خورد و دختری رو که برای این کار انتخاب می کرد بر خلاف تصورش فقیر و بی چیز بود اما توی این کار به استادش(شهرام شب پره) رفته بود.(رجوع شود به آرشیو فیلمهای فارسی اون دوره).
۳- ابی(******): ابی رو هم که همه می شناسین این آقا ثابت کرد که فقط آقای صدای ایران نیست و توی کارهای دیگه هم استعداد داره به خصوص در امر مخ زنی.
۴- زنده یاد تقی ظهوری(*****): که البته عمری رو توی سازمان تحقیقات و پژوهشهای مخ زنی ایران، صرف تحقیق و برسی راهها و عوامل بنیادی و موثر در مخ زنی کرد.
5-زنده یاد فردین(****): چهره دوست داشتنی و یکی از شخصیتهای شاخص در مخ زنی و دارنده جوایز متعدد از جشنواره های مخ زنی ایران.
6- بهروز وثوق(***): شاید اگر بیشتر وقتش رو صرف کار کردن روی مخ بانوی آواز ایران(گوگوش) که به این سادگی ها کوتاه نمی اومد نمی کرد الان در رده بای لیست بود، ولی خوب چه می شه کرد کله شق بود دیگه!!!
7- رضا بیگ ماوردی(**): که سبک خشنی توی این ضمینه داشت و سعی می کرد با دعوا و درگیری و بهم ریختن کافه ها و کاباره ها و به اصطلاح نشون دادن زور بازو در این عرصه فعالیت کنه که البته در نوع خودش جالب و کار آمد بود.
8- سعید کنگرانی: این بابا تازه داشت نبوق و استعدادش رو تو این ضمینه نشون میداد که یهو زد و انقلاب شد و میشه گفت اینجا رو بد شانسی اورد و بد شانس ترین مخ زن ایران نام گرفت.
البته اشخاص محدود دیگه ای هم مثل ایرج قادری و ناصر ملک مطیعی بودن که تو این مقوله فعالیت کردن اما این 8 نفر سرآمد اونها بودند.
خلاصه در این دوران هم عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از:
*فقیر بودن و بی خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است، رجوع شود به قسمت فرزان دلجو)
*داشتن زور زیاد و توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود( رجوع شود به قسمت آقا رضا)
*کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی.
*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی
*توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند!
*داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی!
*هدف از مخ زنی:
رسیدن به پول و مال پدر پولدار دختر و داشتن زندگی راحت و مرفه.
*دوره انقلاب تا چند سال پیش:
در این دوره روش های مخ زنی تغییری اساسی کرد و به نام خواستگاری تغییر نام داد.یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و یه جعبه شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و .... دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند!لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی اختراع گشت.
و اما ویژگی های لازم برای مخ زدنی در این دوره :
* سر به زیر بودن آقا پسر(که واقعاً خیلی شرط سختی بوده)
*داشتن سابقه زندان(حداقل 6 ماه) در رژیم شاه
*داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی
*هدف از مخ زنی:
تشکیل خانواده و داشتن ارتش 20 میلیونی.
*دوره امروز:
به گواهی تاریخ در هیچ دوره ای به اندازه امروز مخ زدنی سخت تر نبوده!
ویژگی های اساسی جهت مخ زدنی:
*داشتن ماشین و موبایل و سایر وسایل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژی می باشد!
*تسلط به زبان انگلیسی جهت گفتن عبارات ok عزیزم- چشم momi و Dady و Ilove you و جملاتی از این قبیل.
*آشنایی به اینترنت و یاهو مسنجر!
*نداشتن سیبیل و ریش و به طور کلی تمام ویژگی های دوره های قبلی
* به روز بودن (Up to date) در زمینه SMS های جدید!
و هزاران مورد دیگر که شما بهتر از من می دونین!
*هدف از مخ زنی:
پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاری جهت حل معضل ازدواج!!!
[+]
نوشته شده توسط خودش در 11:12
|
|
سلام علیکم! کریسمس مبارک برو بچ! خوبین؟ ما که درگیره امتحانا بودیم
همش !تمام تلاشمو کردم که گند بزنم به همشون!![]()
![]()
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 17:12
|
|
سير مرد سالاری از عهد بوق تا ابد!
حوالی سال 1230 ه.ش:
مرد: دختره خير نديده! تا نكشمت راحت نميشم!
زن: آقا ، حالا يه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا يه بار بلند خنديده!
مرد: بلند خنديده؟! اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا ميخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصير توئه كه درست تربيتش نكردی. نخير نميشه. بايد بكشمش! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده میشه و دختر گناهكارشو میبخشه!)
زن: آقا خدا سايه شما رو هيچوقت از سر ما كم نكنه.
نيم قرن بعد ، سال 1280:
مرد: واسه من میخوای بری مدرسه درس بخونی؟! میكشمت تا برات درس عبرت بشه!
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خدای نكرده میگيرهها! شكر خورد. ديگه از اين شكرها نمیخوره. قول ميده!
زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرين. منو به جای اون بكشين! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده میشه و دختر گناهكارشو میبخشه!)
زن: خدا شما رو تا ابد واسه ما نگه داره.
يك قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1330:
مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه و كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! دختره چشم سفيد حالا میخوای بری دانشسرا؟! مردم از فردا نميگن آقا رضا غيرتت كو؟!
زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو كنترل كنين. خدای نكرده سكته میكنين! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده میشه و دختر گناهكارشو می بخشه!)
زن: آقا الهی صد سال سايه تون بالای سر ما باشه.
حوالی سال 1360:
فرياد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر ميرسه كه: بله؟! ميخواد بره سر كار؟! يعنی من ديگه انقدر بی غيرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار ؟!
زن: حالا تو عصبانی نشو. دوستاش يادش دادن اين حرفا رو! خدا تو رو برای ما حفظ كنه.
همين چند سال پيش ، سال 1380:
مرد: كجا؟! میخوای با اين مانتو آستين كوتاه و شلوارك (شلوار برمودا) بری بيرون؟! میكشمت! من ، تو رو ، میكشم! زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نكن بابا. الان ديگه همه همينطورين!
مرد: من اينطوری نيستم! دختر ، لااقل يه كم اون شلوارو پایينتر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمیخواد! بدتر شد! همون بالا ببنديش بهتره!
زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!
چند سال بعد ، سال 1390:
مرد: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روزی كه اومدم خواستگاری گفتم نميخوام زنم اين ريختی لباس بپوشه ، گفتی دوره اين امل بازيها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهريه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا ميگی بشينم توی خونه بچه داری كنم؟!
زن: عزيزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق ميگيری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرايه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزين و جريمه ماشين ميره! حالا اگه بشينی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم ميشه هم بچه عقده ای نميشه! آفرين عزيزم. من دارم با دوستام ميرم باشگاه بولينگ! خدا سايه ات رو فعلا" روی سر ما نگه داره!
چند سال بعد ، سال 1400:
دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت ميگم ، ماشين بی ماشين! همين كه گفتم. من قرار دارم ماشينم میخوام. میخوای بری بيرون پياده برو!
زن: دخترم ، حالا بابات يه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. (بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شيطون پياده میشه و بابای گناهكارشو میبخشه!)
زن: عزيزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشيدی!
دو قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1430:
زن: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودی! مثلا" بين دوستات به روشنفكری معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اينهمه سال ما زنها بچه دار شديم و به دنيا آورديمشون ، حالا با اين علم جديد و تكنولوژی پيشرفته چند وقتی هم شما مردها از اين كارا بكنين! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت هميشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟
مرد: پس لااقل بذار بيمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!
زن: ديگه پررو نشو هر چی هيچی بهت نميگم!
نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بيمارستان به خونه مياد زن با عشوه ميگه: مرد من ، يعنی سايه تو تا به دنيا آوردن چند تا بچه ديگه بالای سر ماست؟
آينده ای نه چندان دور ، سال 1450:
چند تا مرد دور همديگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك ميكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... ميگن هدف اين جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضايع شده مردهاست!
- حق با جمشيده... ببينين اين زنها چقدر از ما سوء استفاده ميكنن! تا وقتی خونه بابامون هستيم كه بايد آشپزی و بچه داری و خياطی ياد بگيريم و توسری بخوريم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون ميدن و زنمون هم استثمارمون ميكنه!
- آره... خب داشتم می گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسمه و اعلاميه هاش هر شب ........
در اين هنگام به علت ورود خانم يكی از مردها ، بحث به زياد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشيده ميشه!
زن: زود باشين تمومش كنين ديگه! درست تميز كن! من نميدونم اين سايه لعنتی شما تا كی ميخواد روی زندگی ما بمونه؟!
حوالی سال 1530 ه.ش:
راديوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای يه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزيز را در جريان آخرين اخبار دنيا قرار ميدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقايقی قبل سايه آخرين نمونه بازمانده از جنس مرد از روی كره زمين محو شد! پس از پايان عمر اين موجود از گونه مردها ، از اين پس نام و تصوير اين مخلوقات را فقط در وب پيج های تاريخی و باستان شناسی می توانيد رويت نماييد. ساعت نه و پانزده دقيقه با خبرهای جديدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دينگ دينگ!
[+]
نوشته شده توسط خودش در 12:58
|
|
به سلامتی
-------------------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------------------
تبلیغات:
[+]
نوشته شده توسط خودش در 11:44
|
|

قابل توجه دختر خانمها: دختر خانمها بجای اینکه بعد از مطالعه این پست به من فحش بدین شما هم ۵۰ مزیت زن بودن رو تو نظرات بنویسید تا بزارمش تو وب تا همه ببینند.(البته من که خیلی گشتم ولی چیزی پیدا نشد!![]()
)
۱-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست ![]()
2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید
3-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه
4-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید ![]()
5-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است
6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه ![]()
7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید
8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید! ![]()
9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میآد
10- فقط شما میتونید برید استادیوم ![]()
11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید
12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید
13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید
14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید
15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید
16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره
17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید ![]()
18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید
19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید ![]()
20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید
21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟
22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...
23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید
24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید
25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید
26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید
27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید
28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید
29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید ![]()
30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه
31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)
32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید ![]()
33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید
34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه
35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون
36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید
37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید ![]()
38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون میباشد)
39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره
40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست
41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید
42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند
43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید ![]()
44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد
45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید
46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)
47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد
48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید
49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)
50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود) ![]()
![]()
[+]
نوشته شده توسط خودش در 16:11
|
|
خوب, بد , زشت البته ورژن امروزي
- خوب : زن شما حامله س!
بد: سه قلو حامله س!
زشت: شما پنج سال پيش عمل وازكتومي(نمي تونيد كسي رو باردار كنيد!) كرده بودين!
2- خوب: زن شما با شما حرف نمي زنه!
بد: اون طلاق ميخواد!
زشت: اون وكيله!
3- خوب: پسر شما بالاخره بالغ شده!
بد: اون با زن همسايه ارتباط داره!
زشت: شما هم همينطور!
4- خوب: پسر شما خيلي تو اطاقش درس ميخونه
بد: شما چند فيلم پ.و.ر.ن داخل اطاقش پيدا ميكنيد!
زشت: شما تو اون فيلما هستيد!
5-خوب: شما و شوهرتون توافق كرديد بچه ديگه اي در كار نباشه
بد: شما قرص هاي ضد بارداريتون رو پيدا نمي كنيد!
زشت: دختر 13 ساله شما اونا رو برداشته!
6-خوب:شوهرتون مد رو مي فهمه!
بد: اون لباس زنونه مي پوشه!!
زشت: اون بهتر از شما به نظر ميرسه!
7-خوب: شما سكس رو براي بچه تون توضيح مي دين
بد: اون هي حرف شما رو قطع ميكنه
زشت: با اصلاح حرف شما!
8-خوب: دخترتون داره عاشق كسي ميشه!
بد: اون يه مرده!
زشت: اون بهترين دوست شماس!
9-خوب: دخترتون كار پيدا كرده
بد: اون يه روس+پيه!
زشت: همكاراتون بهترين طعمه هاش هستن!
خيلي زشت: اون بيشتر از شما پول در ميآره!
من گرفتم تو نگیر
زن
زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير
من گرفتم تو نگير
چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير
من گرفتم تو نگير
بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير
ياد آن روز بخير
زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير
من گرفتم تو نگير
ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجير
من گرفتم تو نگير
بودم آن روز من از طايفه دّرد كشان
بودم از جمع خوشان
خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير
من گرفتم تو نگير
اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگير ؛ ار نه شود خوابگهت لاي حصير
من گرفتم تو نگير
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم
چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير
من گرفتم تو نگير
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام
مي دهد يونجه به من جاي پنير
من گرفتم تو نگير
نظراتتون شانه شخصیتتونه!!!
مرسی به این جماعت با شخصیت!
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 13:48
|
|
سلام دوستان عزیزم نظر فراموش نشه ها...!
7 تكنيك براي شيره ماليدن سر رييس !!!
- سعي كنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد:
به اين ترتيب به نظر، كارمند سختكوشي ميرسيد كه قرار است در جلسه مهمي شركت كند. كساني كه دستخالي اين طرف و آن طرف ميروند عاطل و باطل به نظر ميرسند و تصور عموم از كساني كه «روزنامه» زير بغل دارند اين است كه از زير كار در ميروند و به جاي آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش ميكنند.
2- براي اين كه به نظر برسد سرتان شلوغ است:
از رايانه استفاده كنيد. استفاده از رايانه درنگاه خيلي از كساني كه چشمشان به شما ميافتد مترادف «كار» است در حالي كه شما ميتوانيد فرصت را مغتنم شمرده و ايميلهاي شخصي خود را دريافت و ارسال نماييد، چت كنيد، در مورد موضوعات مورد علاقه خود search نماييد، وبلاگها و سايتهاي مورد علاقه خود را نگاه كنيد و بدون اينكه ذرهاي كار انجام داده باش?د حسابي خوش بگذرانيد و اگر زماني توسط رييستان گير افتاديد (كه حتما گير ميافتيد) بهترين دفاع اين است كه ادعا كنيد در حال يادگيري نرمافزار جديدي هستيد كه به نوعي به كارتان مرتبط است.
3- ميز كارتان را به هم بريزيد:
اطراف خودتان را حسابي با اسناد، جزوات و اوراق پركنيد. در نگاه افراد حجم كاري كه ديده ميشود مهم است.
اگر ميدانيد قرار است كسي در دفتر كارتان در مورد كارش با شما ديدار داشته باشد اسناد و مدارك مربوط به او را در ميان اوراق خود گم وگور كنيد و بعد در حضور او دنبالشان بگرديد.
4- از منشي تلفني استفاده كنيد و حتيالمقدور به تماسها پاسخ ندهيد:
افراد براي اين كه چيزي به شما بدهند با شما تماس نميگيرند، آنها تماس ميگيرند تا شما برايشان كاري انجام دهيد و فقط بلدند براي شما دردسر بسازند و اين منصفانه نيست!!!!
5- ظاهري آشفته و پريشان داشته باشيد:
ظاهر پريشان شما رييستان را متقاعد ميكند كه سر شما حسابي شلوغ است.
6- كاري كنيد كه به نظر برسد تا ديروقت كار ميكنيد:
هميشه دير دفتر را ترك كنيد به خصوص زماني كه رييستان در اداره است.
ميتوانيد از اين فرصت براي خواندن مجلات، كتابها و سرگرميهاي اين چنيني كه هميشه قصد مطالعهشان را داشتيد ولي فرصت نكردهايد استفاده كنيد.
7- آه بكشيد:
زماني كه افراد زيادي اطرافتان هستند وانمود كنيد داريد به سختي كار ميكنيد و بعد با صداي بلند طوري كه همه بشنوند آه بكشيد. تصور حجم بالاي كاري كه داريد انجام ميدهيد آنها را تحت تاثير قرار خواهد داد.
[+]
نوشته شده توسط خودش در 10:19
|
|
سلام دوستان گلم ببخشید که یکم دیر شد باور کنید من خیلی گرفتار بودم حتی تا حالا برای مدرسه ثبت نام نکردم ولی العان دیگه اومدم تا این وبلاگو مثل قدیما روبه راه کنم البته به کمک نویسنده های دیگه مخصوصا ستاره راستی چند وقته دیگه منو تحویل نمی گیره
حتی جواب آفام رو هم نمیده ...
**************
خب دیگه برسیم به پست امروز:
اگر المپیک در ایران برگراز بشه !!!
طبق اخرین اخبار به علت بسته نبودن جاده مسیر دوچرخه سواری که از تهران تا قزوین بود تا حالا 27 تصادف دوچرخه سواران با ماشین گزارش شده است.
نیروی انتظامی اعلام کرد از روز اول شروع المپیک تا حالا حدود 450 هزار بدحجاب و بیحجاب را پس از اینکه به تذکرات توجه نکردند بازداشت کرد و بازداشتها هم چنان ادامه دارد.
به علت نبودن توالتهای عمومی در سطح شهر تهران تا الان 2350 ترکیدگی مثانه و کلیه گزارش شده که پزشکان مشغول مداوای انان هستند.
در پی حضور تیم اسرائیل در ایران ، ایران المپیک را تحریم کرد و از شرکت در ان خودداری میکند.
در مسابقات شنای زنان از حضور مردان جلوگیری شد و برای اینکه در موقع پخش مسابقه شئونات رعایت شود در اب گرد زغال ریختند تا اب سیاه شده و زنان دیده نشوند! در پی این تصمیم قرار شد که برنده مسابقه به قید قرعه کشی انتخاب شود.
در مسابقات پرش با نیزه زنان به علت برگزاری مسابقات در یک مکان بسته و پایین بودن سقف انجا تا اکنون 4 نفر از شرکت کنندگان به علت برخورد با سقف ، به سقف پاشیده شدند و امدادگران مشغول جدا کردن این نفرات با کاردک از سقف هستند.
به علت سهمیه بندی بنزین مسابقات اتوموبیل سواری و موتور سواری برگزار نشد.
در مسابقه دو میدانی در 100 متر به علت چاله چوله بودن سیر از 10 نفر شرکت کننده یك نفر توانست خود را به 5 متری خط پایان برساند!
مسابقات کشتی با گرمکن ورزشی برگزار میشود.
در مسابقات اسب سواری ، شرکت کنده ایران به علت نبود اسب مناسب با الاغ شرکت کرد که در پی این اقدام کمیته المپیک این شرکت کنند را به خاطر دوپینگ از مسابقات محروم کرد.
پس از برگزاری مسابقات قایقرانی در یکی از رودخانه های رشت بنام گوهر رود تا اکنون 150 نفر از شرکت کنندگان به بیماریهای ناشناخته و اسهال شدید مبتلا شدند. توضیح اینکه فاضلاب رشت در رودخانه گوهر رود میریزد و این رودخانه نیز به نوبه به دریا میریزد.
************
نظر فراموش نشه ها...!!
[+]
نوشته شده توسط خودش در 10:53
|
|
عزيزم!
مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!
اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!
اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!
اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!
اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نميشود!
اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!
اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...
اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است
کارت درسته که نظر میدی!
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 12:12
|
|
|
سلام دوستان عزیز ببخشید یکم دیر شد | |
|
[+]
نوشته شده توسط خودش در 19:6
|
|
سلام دوستان عزیز از همه ممنونم که با نظراشون مارو دلگرم کردن راستی فالها آماده شده فقط مونده که ستاره واستون بنویسه تو وب.
راستی نظر فراموش نشه ها!!!
-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*--*
برنامه هفتگی خانم های ایرانی - همش آشپزی آخه؟
شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم.میگن خیلی جالبه, همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر میخره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
یکشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم ''کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس ''ثبت نام کنیم هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار!
دوشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی ''ظروف عتیقه''.میگن خیلی جالبه.ممکنه طول بکشه.سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!
سه شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم.تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
چهارشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس ''بدنسازی'' و ''آموزش ترومپت'' ثبت نام کنیم.همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار!
پنج شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم.من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
جمعه:
مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
زن:ببینم تو واقعاً ''خجالت'' نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت!نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟
[+]
نوشته شده توسط خودش در 9:49
|
|
سلام بهارم
می رفت رود خانه بوجود می آمد.
نمی داد.
الکل داشت !
[+]
نوشته شده توسط بهار در 17:51
|
|
سلام بهارم
یه دوستی به نام سر بلند سراغ منو گرفته بود که تازه دیدم راستش به خاطر امتحانات کمتر می تونستم بیام ولی خب بخیر گذشت تنها به گند گنده زدم
ولی بگذریم...
راستی دوست خوبم ادرس وبلاگت باز نمی شه اگه دوست داشتی توی وبلاگ خودم یا همین جا برام ادرس بزار ممنونم که به فکرم بودی![]()
زرنگی ایرانی ها.بدبخت امریکایی ها چی میکشن از دست ایرانیها![]()
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا![]()
![]()
![]()
[+]
نوشته شده توسط بهار در 20:18
|
|
۱-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه
۲-مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن قیمت خروس در حد گاو
۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما
۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد نیروگاه بوشهر
۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این ضرب المثل((یه نگاه که حلاله))
۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب..عنکبوت..اتو زنی..تاکسی مرسی..مدیریت خانه عفاف..
چرا نظر نمیدین؟
[+]
نوشته شده توسط خودش در 0:3
|
|
لاغر شدن به روش صد در صد تضميني - طنز
روزي مرد بخيلي به يك موسسه لاغري مراجعه كرد تا لاغر شود.منشي به او گفت بفرماييد در چه سطحي مي خواهيد ثبت نام كنيد ؟ بخيل گفت : چه سطوحي داريد؟ منشي گفت : ما در اينجا در دو سطح ثبت نام مي كنيم يكي در سطح ويك (ضعيف) و يكي در سطح پاور(قدرت) اگر سطح ويك را انتخاب كنيد مبلغ ثبت نام يك ساعت و 1000 تومان است و اگر سطح پاور را انتخاي كنيد 2 ساعت و 3000تومان است . بخيل با خود انديشيد من كه زياد لاغر نيستم الكي چراسه هزار تومان بدهم و سپس سطح ضعيف را انتخاب كرد . وي را به مكاني در بسته هدايت كردند در آنجا دختر جوان و زيبايي ايستاده بود مسئول موسسه گفت : شما يك ساعت وقت داريد كه اين دختر را در اين مكان بسته گير بياندازيد ضمن اينكه با اين جست و خيز لاغر مي شويد اگر توانستيد او را كمتر از يك ساعت بگيريد باقي يك ساعت وي در اختيار شماست! پس بخيل بسيار خوشحال شد و بدنبال دختر دويد تا وي را بگيرد ولي دختر بسيار چابك بود و مرتب از دست وي فرار مي كرد تا اينكه بخيل در مكاني دختر را به چنگ انداخت ! اما هنوز اقدامي نكرده بود كه زنگ پايان يك ساعت به صدا درآمد! بخيل هر چه اصرار كرد كه پول يك ساعت اضافي را ميدهم و بگذاريد اينجا باشم افاقه نكرد و وي را از آن مكان بيرون كردند.بخيل با خود گفت : فردا استثنائا خساست را كنار مي گزارم و سطح پاور را انتخاب مي كنم و دو ساعت آن مكان را كرايه مي كنم تا يك ساعت را صرف گرفتن دختر كنم و يك ساعت را .... پس روز بعد پيش منشي آن موسسه رفت و 3000 تومان زد به روي ميز و گفت سطح پاور لطفا!!! بخيل را به همان مكان ديروز هدايت كرده و در را نيز از آنطرف قفل كردند . اما شخص بخيل اثري از دختر درآنجا نديد ناگهان چشمش به مردي بسيار هيكلي و درشت اندام خورد! بخيل وحشت زده پرسيد تو كيستي و آن دختر كجاست ؟ شخص هيكلي گفت : آن دختر مربوط به سطح ضعيف است و من مربوط به سطح پاور و حالا من دو ساعت دنبال تو مي كنم و تو نيز دو ساعت وقت داري كه خودت را از چنگ من نجات دهي و فرار كني و گرنه .........
[+]
نوشته شده توسط خودش در 17:24
|
|
همین اول یه چیزی رو بهتون بگم اگه نظر ندین خیلی نا مردین بابا نظر بدین که ما هم دلمون به یه چیزی خوش باشه دیگه...!
--------------------------------------------------------
آيا ازدواج خوب است يا نه ؟
[+]
نوشته شده توسط خودش در 0:11
|
|
- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه. ![]()
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار. ![]()
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و ازسايه مي رنجم. ![]()
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين. ![]()
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.![]()
6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج ميشه.
7- پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد ميسازن واستون.
10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد. ![]()
11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه. ![]()
12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم. ![]()
13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه... ![]()
14- تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد. ![]()
15- بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه. ![]()
16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يهپارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم. ![]()
17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آيندهتون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد"
[+]
نوشته شده توسط خودش در 11:37
|
|
خواستگاري و روشهاي آن :
1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بيبي صغراي معروف و آبجيجون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونههاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوهاي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم. ![]()
2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريدجلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانهاي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدااگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين. ![]()
3- مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كمكم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بيسروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد. ![]()
4- مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد. ![]()
5- روش خشنتري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون ميريزيد. ويا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد. ![]()
[+]
نوشته شده توسط خودش در 11:33
|
|
سلام بهارم
برا ی تو که
ی
داستان حسنک کجایی؟
گاو ما ما می کرد،سگ واق واق ميكرد همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي؟! شب شده بود. اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات، جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست ؛چون او به موهاي خود گلت مي زند ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد،كبري گفت تصميم بزرگي گرفته، كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود.پتروس ديد كه سد سوراخ شده تا چند لحظه ي ديگر سد مي شكند، اما انگشت او درد مي كرد. چون زياد چت كرده بود او نمي دانست كه سد مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد براي مراسم دفن او، كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود . ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرد اما ريزعلي سردش بود ودلش نمي خواست لباسش را درآورد.ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت قطار به كوه برخورد كرد ومنفجرشد كبري و مسافران قطار مردند اما ريزعلي بدون توجه به سنگ ها به خانه كوكب خانم رفت. الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ندارد. خانه مثل هميشه سوت و كور بود.او حتي حوصله ي مهمان خوانده هم ندارد. او پول ندارد شكم مهمان ها را سير كند او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او فاميل هاي پولداروكلاس بالايي دارد او آخرين بار كه گوشت قرمزخريد، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد0
[+]
نوشته شده توسط بهار در 9:1
|
|

۱- عمر کشور امریکا 300 سال است ، تهران هم تقریبا همین جور
2- امریکایی ها دنیا را دو تکه می دانند ، امریکا + باقی دنیا ، تهرانی ها هم ایران را دو تکه می دانند ، تهران و باقی ایران
3- امریکا و مردمش کاملا با چیزی که در تلویزیون می بینید تفاوت دارند ، تهرانی ها هم همین جور
4- امریکایی ها حاضرند بمیرند ولی موجودی حساب (های) بانکی شان لو نرود ، تهرانی ها هم همین جور
5- امریکایی ها در حقیقت همه از بیرون امریکا آمده اند ولی با این وجود خودشان را از مردم بیرون امریکا بهتر و بالاتر می دانند ، تهرانی ها هم همین جور
6- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها هر جا که پول باشد آنجا هستند ...
7- نه امریکایی ها نه تهرانی ها دوست ندارند برای لباس پول خرج کنند ولی بیشتر آنها این کار را می کنند ...
8- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها لهجه خودشان رو زیبا تر از دیگران می دانند ...
9- هم امریکایی ها هم تهرانی ها اصولا آدم های آرام و ساکتی هستند ولی گاهی به خاطر حرف این و اون در رو در وایستی می افتند و ممکن است یکی دو تا آدم بکشند ...
10- نه امریکایی ها نه تهرانی ها هیچ کدام به سلامتی شان اهمیت نمی دهند ...
11- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها روزی 18 ساعت کار می کنند ولی در همین حال بیشتر از دیگران تفریح می کنند و همین موجب شگفتی (و حسودی) دیگران می شه ...
12- اصولا معامله با امریکایی ها و تهرانی ها کار خوشایندی نیست ولی گریزی هم برای این کار نیست ...
13- امریکایی ها اگر در کاری موفق نشوند ، اهمیت آن کار را پایین می آورند تا زیاد 3 نشود ، تهرانی ها هم همین جور (نمونه برای روشن شدن : قبولی در کنکور ، ترافیک ، آلودگی هوا ، اول شدن در لیگ برتر ووو )
14- هم امریکایی ها هم تهرانی ها آهنگ گوش نمی کنند مگر با آحرین صدای ممکن ...
15- امریکایی ها آدم های مودب رو مسخره می کنند و بزن بهادر ها را حسابی دوست دارند ولی در همین حال بیشتر دانشمند های دنیا در امریکا زندگی می کنند ، تهرانی هم کم و بیش همین جور ...
16- تهران بین شهرهای ایران و امریکا بین کشورهای دنیا هر دو بالاترین میزان تولید آلودگی هوا را دارند ولی به روی خودشان نمی آورند ...
17- امریکایی ها و تهرانی ها هیچگاه چیزی نمی گویند مگر اینکه پول و پله ای در کار باشد ...
18- هم امریکایی ها هم تهرانی ها آرزو دارند دست کم برای یک بار در پمپ بنزین سیگار بکشند .
19- هم امریکایی ها هم تهرانی ها تنها به دو دلیل ممکن است کتاب بخوانند ، اجبار یا سنت شکنی ...
20- تهران و امریکا هر دو زیبا هستند ولی این زیبایی به چشم مردمشان نمی آید.
نظر بدین لطفا
[+]
نوشته شده توسط خودش در 11:34
|
|
|
هدف آقا پسرا جلب رضايت شما دختر خانمهاست |
| آره.شک داري؟هدف آقا پسرا جلب رضايت شما دختر خانمهاست اين شعارو سرلوحه کارش قرار مي ده و مي ره بوتيک يه جعبه لوازم آرايش مي گيره صد و سي تومن . بار اول دوم چون بلد نيست زير ابرو برداره زير و بالا رو با هم برمي داره و اصلا ابرو نمي ذاره . ولي خوب از اونجا که "انسان جايزالخطاست" اونم اينقدر تمرين مي کنه تا کم کم ياد مي گيره. سفيد کننده مي زنه به چه سفيدي... ريمل مي زنه به چه سياهي... رژ مي زنه به چه قرمزي... مي شه مث کلاه قرمزي... موهاشو که دمب اسبي مي کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد مي کنه و مي ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموي اضافي سمت راستم حکايت داره . نماد خودشه و دختري که انشالا اونرو باهاش آشنا مي شه . عشقه ديگه...چه مي شه کرد ؟ يه زنجير طلا گردنش مي ندازه اونقدر پهن که آدمو ياد قلاده سگاي "ژرمن شپرد" مي ندازه . يه دستبند مي ندازه دستش که چنان جرينگ جرينگ مي کنه که آدمو ياد زنگوله "بزغاله هاي شبيه سازي شده به دست پژوهشگران توانمند ايراني" مي ندازه . بعد که کامل شد مي ره سر مسير وايميسه . واسه شروع کار سعي مي کنه مخ دختراي پنجم دبستاني و اول راهنمايي رو شيربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا مي گيره و مي ره سر مسير دبيرستانيا . اولش فقط با يکي دوست مي شه ولي کم کم مي فهمه هر چيزي يه زاپاس لازم داره ، پس مي ره دنبال يه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجايي که فکر مي کنه هر چيزي يه زاپاس مي خواد ، واسه زاپاسشم ميره دنبال زاپاس و... اگه قيافه داشته باشه (پسره رو مي گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور مي کنه براش خرج کنن . ولي واي به حال اون بيچاره بدقيافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پياده بشه... که ولش نکنن . مي گذره و مي گذره و مي گذره تا کم کم مي فهمه عاشق يکي از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خيلي حرفه اي تشريف داره شروع مي کنه به آمار گرفتن از دختره که مي بينه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هيچکس دوست نبوده . شروع مي کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همين يکي که عاشقشه بمونه . شروع مي کنه واسه دختره خريدن کادو ، هديه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسري... مي گذره تا اينکه يه روز زنگ مي زنه گوشي "خانم بچه ها" مي بينه "حاج خانم" جواب نمي ده . چن روزي زنگ مرتب زنگ مي زنه و جواب نمي گيره . بخاطر دوري و بي خبري از عشقش مريض مي شه . مي برنش بيمارستان... که مي فهمن بله... آقا ايدز داره . وقتي از بيمارستان مياد بيرون نتيجه گيريش از اتفاقات گذشته اينه : يه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مريضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اينجوري مي نويسه : دخترا رو عاشق خودم مي کنم ، خرشون مي کنم ، مريضشون مي کنم ، بدبختشون مي کنم ، ولشون مي کنم... |
[+]
نوشته شده توسط خودش در 22:18
|
|
سلام بهارم
ميخواهيد بدونيد تو جمع دخترا چي ميگذره؟ |
|
اين اصول مختص بين خودشان ميباشد . اين رفتار بر طبق موارد زير عمل ميشود . |
[+]
نوشته شده توسط بهار در 19:46
|
|
سلام بهارم
جملاتی چند در مورد ازدواج![]()
![]()
![]()
ازدواج مثل شهر محاصره شده است: كساني كه داخل شهرند سعي دارند ازآن خارج و آنها كه خارج هستند كوشش دارند كه داخل شوند!
فرانكلين
تا وقتي آدم ازدواج نكرده اورا غيركامل مي خوانند، بنا براين معلوم مي شود كه بعد از ازدواج كار آدم تمام است!
باب هوپ
مرد و زن به خاطر اين ازدواج مي كنند كه نمي دانند خودشان بايد با خودشان چه كار كنند!
آنتوان چخوف
تا قبل از ازدواج فقط مرگ مي تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا كند اما بعد از ازدواج تقريبا هرچيزي مي تواند سبب جدايي آنان شود!
سامرست موام
جوانان بسيار خوبي را ديده ام كه لياقت بهترين سرنوشت ها را داشتند اما تحت تاثير حماقت ذاتي خود يكسره به سوي مجلس عقد رهسپار شدند!
ميخاييل لرمانتوف
مرد بي زن هميشه پيراهنش پاره است و مردد زن دار اصلا پيراهن ندارد!
" ضرب المثل ايراني"
ازدواج براي كساني كه تصور مي كنند صبح روز بعد از آن ، آدم ديگري مي شوند موضوعي نااميدكننده است.
ساموئل راجرز
مجردان بيشتر از متاهلين درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج مي كردند!
اچ.ال.منكن
تاهل يك كلمه نيست، يك جمله است و تمام ايراد قضيه همين است!
دين مارتين
مرد با ازدواج روي گذشته اش خط مي كشد ولي زن بايد روي آينده خود خط بكشد.
سينكلر لوييس
مردي كه درپي يك ازدواج موفق و شاد است بايد دهاني بسته و حساب بانكي پر و پيماني داشته باشد.
گروچو ماركس
قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هايي مي انديشد كه شما گفته ايد اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از اين كه شما حرف بزنيد به خواب مي رود!
هلن رولان
هيچ گاه ازدواج نكردم چون سه حيوان خانگي داشتم كه دقيقا نقش يك شوهر را به تناوب برايم ايفا مي كردند.يك سگ داشتم كه هر روز صبح غرغر مي كرد.يك طوطي داشتم كه تمام بعداز ظهر بدو بيراه مي گفت و يك گربه كه هميشه دم دمهاي صبح به خانه بازمي گشت!
ماري كورلي
زنان با اين آرزو با مردان ازدواج مي كنند كه مردان تغيير كنند... كه نمي كنند.
مردان با اين آرزو با زنان ازدواج مي كنند كه زنان تغيير نكنند... كه مي كنند!
خيلي بامزه است: هنگامي كه زنان از ازدواج خود داري مي كنند اسمش را مي گذاريم عشق به استقلال اجتماعي اما وقتي مردان از ازدواج خودداري مي كنند به آن مي گوييم ترس از مسووليت اجتماعي!
وارن فارل
اگر مي خواهي براي يك روز معذب باشي مهمان دعوت كن. اگر مي خواهي يك سال عذاب بكشي پرنده نگه دار واگر مي خواهي مادام العمر در عذاب باشي ازدواج كن!
" ضرب المثل چيني"
ازدواج ، سطل آشغال احساسات است.
لرد ويول
[+]
نوشته شده توسط بهار در 18:41
|
|
|
سلام بهارم «دست» خیلی چیز مهم و باارزشیه ، هم خودش ، هم کلمه اش!! هیچ می دونین اگه کلمه ی «دست» اختراع نشده بود و مجبور بودیم به جاش از کلمه «چیز» استفاده کنیم، روزانه چه جمله هایی می شنیدیم؟؟ مثال می زنم : مثلا توی کتاب علوم می نوشتند: چیز خیلی مفید است ! با چیز می توان اجسام را بلند کرد! بعضی از چیزها مو دارند و برخی دیگر بی مو هستند ! ولی کف چیز مو ندارد. هیچ وقت چیز خود را توی سوراخ نکنید ، چون ممکن است جانوران، نوک چیزتان را گاز بگیرند! همیشه قبل از غذا چیز خود را با آب و صابون بشویید! هیچ وقت با چیز کثیف غذا نخورید!.... خانم ها همیشه دوست دارند به چیز خود لاک و کرم بمالند! این عمل برای محافظت از چیز خوب است! آدم وقتی سردش می شود چیزش را روی بخاری یا زیر بغل می گیرد. یا مثلا در کتاب تاریخ می نوشتند: اردشیر درازچیز به هندوستان لشکرکشی کرد و چیز اجانب را کوتاه نمود. مردم توی کوچه و بازار می گفتند: لامصب چیز ما نمک ندارد. به هر کسی خوبی کردیم جوابش بدی بود. از قدیم می گفتند با هر چیز بدی ، با همون چیز پس می گیری !.... پدری به پسرش درس ادب می داد : هیچ وقت پیش مردم چیزتو دراز نکن !...... توی بیمارستان آدمهایی رو می دیدیم که چیزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چیز مصنوعی استفاده کنند. دزدهای مسلح موقع زدن بانک می گفتند: چیزها بالا! چیزهاتون رو بذارید پشت سرتون. اگه کسی چیزش به زنگ خطر بخوره، چیزشو می شکنیم. و رییس بانک به پلیس می گفت: چیزم به دامنتون! دزدها رو بگیرین. و پلیس ها هم چیز از پا درازتر از ماموریت برمی گشتند. هر روز در اخبار می شنیدیم که این بار چیز استکبار جهانی از آستین فلانی بیرون آمده. و حتی بدتر ، پسر جوانی در دفترچه ی خاطراتش می نوشت: اون روز من با دختر خانمی آشنا شدم.... او چیزش رو دراز کرد و من چیزش رو گرفتم و کمی فشار دادم! چه چیز گرم و لطیفی داشت. از خجالت چیزش خیس شد! و دوستی ما از همون روز شروع شد. دیروز بازم اونو توی اتوبوس دیدم..... چیزم رو به میله گرفتم و رفتم جلو! از دیدن من خوشحال شد و گرم صحبت شدیم.... اتوبوس خیلی تند می رفت و من برای اینکه اون نیفته ، چیزم رو گذاشتم پشتش ! از این کار من خوشش اومد و تشکر کرد.... اون دو ایستگاه بعد پیاده شد و من چیزم رو براش تکون دادم. امروز هم توی کافه تریا قرار داشتیم.... رفتیم و سر یه میز نشستیم... فضای اونجا خیلی تیره و تار بود.... من چیزمو گذاشتم روی چیزش و گفتم: چقدر چیز شما کوچیک و نرمه! اون هم گفت: چیز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشیدن قهوه بیرون اومدیم. چیزامون توی چیز همدیگه توی خیابون راه می رفتیم و مردم هم ما رو نگاه می کردند. اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چیزمو گرفت و من هم چیزشو فشار دادم! ازش دور شدم.... هوا خیلی سرد بود. چیزم داشت یخ می زد. برای همین چیزمو گذاشتم توی جیبم. توی عالم خودم بودم که یهو یه چیز خورد پشت گردنم.... تجسم بقیه به عهده خودتون....... واقعا خدا پدرشو بیامرزه ، هر کی این کلمه «دست» رو به فرهنگ زبان فارسی اضافه کرد. وگرنه هر لحظه شاهد فجایع جبران ناپذیری می بودیم. این متن توی سایت JavaScript) )زیر بود |
[+]
نوشته شده توسط بهار در 23:8
|
|
از کليه دوشيزگان قدبلند زيباروي واجد شرايط زير تقاضا داريم تقاضانامهها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پيغام در قسمت نظرات يا به وسيله ايميل به نشاني بنده بفرستند.
بديهي است پس از انجام بررسيهاي کامل، نام افراد داراي صلاحيت به وسيله همين تريبون اعلام خواهد شد
نکته: ما تو کارمون پارتي بازي نداريم، يعني لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه يا پيغام خود بپرهيزيد و هي نگيد ما فاميل فلاني هستيم
شرايط پذيرش
1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد.
2. قد کمتر 165سانتيمتر و بالاتر از 175سانتيمتر نباشد.
3. افراد خيلي ترکهاي و زيادي چاق قابل پذيرش نيستند. (چون من حوصله رژيم چاقي و کلاس لاغري ندارم)
4. هر وقت من خواستم ميريم هر رستوراني که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کلهپاچه و ميرزاقاسمي با کلي سيرترشي دوست دارم.
5. اهل کادو خريدن و هر روز لاو ترکوندن نيستم
6.اگر خداي نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نياره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدي، مامانم اينا و مامانت اينا نداريم. خوشم نمياد.
7. عمراً نفقه بدم. چهاردهتا هم بيشتر مهر نميکنم.
8. بايد يک جايي کار کني، يک کاري هم واسه عصر من گير مياري چون حوصله مسافرکشي و رانندگي ندارم
9. بابات بايد پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتيغمش.
10. پول اضافي ندارم براي پوشک کامل بچه بدم. ميري کهنه و لاستيک ميخري، خودت ميشوري.
11. به مامانت ميگي سيسموني خوب بياره
12. بايد خوشگل باشي چون پول واسه لوازم آرايش نميدم.
13. موهاي وزوزي نبايد داشته باشي، چون نرمکننده ايراني الآن شيشهاي هزار تومن شده.
14. موهاي خرمايي و مشکي رو ترجيه ميدم.
15. نبايد ورزشکار باشي چون قدرتت خيلي زياد مي شه !.
16. اگه سر کار بري يا کاري داشته باشي نبايد ديرتر از 5 خونه باشي.
17. از الان بايد کلاس آيروبيک بري تا چندسال ديگه بد هيکل نشي، پولشم از بابات بگير. من 10سال ديگه زن شکم گنده نميخوام
18. بايد فال قهوه بلد باشي بگيري، چون من دوست دارم.
19. مانتوي تنگ نميپوشي.
20. دوستات رو هم هر روز نمياري خونه. فهميدي.
21. يک ماشين ظرفشويي هم قاطي جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه.
22. لازم نيست واسه يک خونه 50متري، جاهاز خونه 200متري بخري.
23. من مبل تختخواب شو دوست دارم
حالا در خدمتيم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به نظر شما شرطي مونده ؟
[+]
نوشته شده توسط خودش در 16:43
|
|
[+]
نوشته شده توسط خودش در 12:51
|
|
یه مطلب جالب در واقع شعر از خلیل جوادی .
ممکنه شنیده باشین چون Bluetooth بود اما من واسه اونایی
می ذارم که نشنیدن پس : آی اونایی که نشنیده بودین اگه دوس
داشتین و خوشتون اومد نظر بدین . اگه دوس داشتینا !!!!!![]()
خلیل جوادی :
با عرض سلام من همین چند وقت پیش یه خوابی دیدم بعد از بیدار شدن عینا همون و نوشتم براتون می خونم
محکمه الهی
یه شب که من حسابی خسته بودم
همینجوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده
محکمه الهی برپاشده
خدا نشسته مردم از مرد و زن
ردیف ردیف مقابلش واستادن
چرتکه گذاشته و حساب می کنه
به بنده هاش عطاب خطاب می کنه
می گه چرا این همه لج می کنین
راهتونو بیخودی کج می کنین
آیه فرستادم که آدم بشین
با دلخوشی کنار هم جمع بشین
دلای غم گرفته رو شاد کنین
با فکرتون دنیا رو آباد کنین
عقل دادم برین تدبر کنین
نه اینکه جای عقل و کاه پر کنین
من بهتون چقدر ماشا الله گفتم
نیافریده باریکلا گفتم
من که هواتونو همیشه داشتم
حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختین
نشستیدو خدای جعلی ساختید
هرکدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد
یه جز زمین و این همه شلوغی
این همه دین و مذهب دروغی؟
حقیقتا شماها خیلی پستین
خر نباشین گاو و نمی پرستین
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست
پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست؟
چرا زنا اینجوری بدلباسن
مردای غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یارو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوششاش تو نرفت
چشاش می چرخه نمی دونم چشه
آها می خواد یواشکی جیم بشه
دید یه کمی سرش شلوغه خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا
باشکمی شبیه بشکه نفت
یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراول ها چندتا بهش ایست دادن
یارو وانساد تا جلوش واستادن
فوری در آورد واسشون چک کشید
گفت ببرید وصول کنید خوش بشید
دلم برای حوری ها لک زده
دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دل گیر می شه
تو رو خدا بذار برم دیر می شه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش
کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن
اون رو توی جهنم بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غر می زد
داشت روی اعصابا تلنگر می زد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی
یه خورده هم حبس نفس کن حاجی
این همه آدم رو معطل نکیک
بگیر بشین اینقده کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده
تازه هنوز کرات دیگه مونده
نامه ی تو پر از کارای زشته
کی گفته که جای تو تو بهشته
بهشت جای آدمای باحاله
ولت کنم بری بهشت؟محاله
یادته که چقدر ریا می کردی
بنده های مارو سیاه می کردی
تا یه نفر دورو برت می دیدی
چقدر ولضالین و می کشیدی
این همه که روضه و نوحه خوندی
یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟
خیال می کردی ما حواسمون نیست
نظم و نظام هستی کشکی کشکی ست؟
هر کاری کردی بچه ها نوشتن
می خوای برو خودت ببین تو Zoom can
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
بازم درست نمی تونست بشینه
کاسه صبرش یه دفعه سر می رفت
تا فرصتی گیر می اورد در می رفت
قیامته این جا عجب جاییه
جون شما خیلی تماشاییه
از یه طرف کلی کشیش آوردن
کشون کشون همه رو پیش آوردن
گفتم اینا رو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چیکار کردن؟
ماموه گفت می گم بهت من الان
مفسد فی الارض که می گن همینهان
گفت اینا بهشت فروشی کردن
بی پدرا خدا رو جوشی کردن
به نام دین حسابی خوردن اینا
کفر خدا رو در آوردن اینها
بدجوری ژاندارک و اینا چزوندن
زنده توی آتیش اونو سوزوندن
روی زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله رو تو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلاتو صاف کن
بهت می گه بشین و اعتراف کن
همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو اینا چی کاره بودن؟
خیام اومد یه بطری هم تو دستش
رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد باصدای محکم
گفت این آقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن
به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چر به خون این حلاکی
این که نه مدعی داره نه شاکی
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو
نه اربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اونو برده
فقط عرق خریده رفته خورده
آدم خوبیه هواشو داشتم
اینجا خودم براش شراب گذاشتم
هو شنیدم ایست خبردار دادن
نشسته ها بلند شدن واستادن
حضرت اسرافیل از اون ور اومد
رفت روی چارپایه و چندتا صور زذ
دیدم دارن تخت رون میارن
فرشته ها رو دوششون میارن
مونده بودم که این کیه خدایا
تو محشر این کارا چیه خدایا
فکر می کنین داخل اون تخت کی بود؟
الان می گم یه لحظه ، اسمش چی بود؟
همون که کارش عالی بود
اون که نوو دنیا مثل توپ صدا کرد
همئن که این لامپا رو اختراع کرد
همون که کارش عالی بود اون دیگه
بگید بابا توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیشه انبیا
وقت و تلف نکن توماس زود برو
به هر وسیله ای اگر بود برو
از روی پل نری یه وقت می افتی
می گم هوایی ببرند و مفتی
باز حاجی ساکت نتونست بشینه
گفت که مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود
اسن بابا اهل دین و ایمون نبود
نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر می دونست چه نه خنجر
یه رکعتم نماز شب نخونده
با سیم میم هاش شب رو به صبح رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جابجا کرد
یه کم به این حاجی نیگا نیگا کرد
از اون نگاهای عاقل اندر
سفیه شو باید بیارم این ور
با اینکه خیلی خیلی خسته هم یود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود:
شما عجب کله خرایی هستید
بابا عجب جونورایی هستید
حیفه که آدم خودشو پیر کنه
و سوزنش فقط یه جا گیر کنه
می گید توماس من مسلمون نبود
اهل نماز و دین ایمون نبود
اولا از کجا می گید این حرفو؟
در بیارید کله ی زیر برف و
اون منو بهتر از شما شناخته
دلیلشم این چیزایی که ساخته
درسته گفتم عبادت کینین
نگفتم به خلق خدمت کنین؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده
دنیا رو کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیش تر نداشتم
اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
نمی دونین چقدر کمک به من کرد
تو دنیا هیشکی بی چراغ نبوده
یا اگرم بوده تو باغ تبوده
خدا برای حاجی آتش افروخت
دروغ چرا یه کم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اینجا که رسیده باخته
یکی میاد یه حاله ای باهاشه
چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم
دهانشو اورد کنار گوشم
گفت تو که کله ات پره قورمه سبزی ست
وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست
این که نشسته یک مقام والاست
مترجمه رفیق حق تعالی است
خود خدا نیست نماینده شه
مورد اعتمادشه بنده شه
خدای لم یلد که دیدنی نیست
صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینس ها همش همینین
اون ور میزی رو خدا می بینین
همینجوری می خواست بلند شه نم نم
گفت که پاشو باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم
دادکشیدم یه دفعه بیدار شدم
![]()
![]()
![]()
![]()
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 15:45
|
|
توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست
توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن
توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه
توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه
توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه
توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه
توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه
توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن
توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه
توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه
توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره
نظر نظر نظر ! آفرین باریکلا![]()
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 14:47
|
|
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقات توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800 ، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه
ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!
همين ديگه .. خبر جديدي نيست
قربانت .. مادرت
نظر فراموش نشه!
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 14:45
|
|
يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت. ![]()
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه)![]()
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.
دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد
نظر بدین باشه؟ مرسی![]()
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 14:44
|
|
_يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2_ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3_در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم
4_ سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين.
5_تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
6_ دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج ميشه
7_ پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8_ رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!!
9_توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد ميسازن واستون.
10_ يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11_در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
12_مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
13_ سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
14_تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15_ بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.
16_ و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كارندارم (منضورم رو تخت خواب نيستا)
17_اگه كسيرو دوسش دارين برين خواستگاريش (نكته:اين كار ريسكش خيلي بالاس اگه شازده بگه نه سوجه خنده 1سال فاميلاتون رديفه)
18_حداقل يه 206 داشته باشين كه طرف به خاطر ماشين هم كه شده بياد 2تا بشين بده 9 ماه 3 تا بشين
19_اون يارو كه با اسب سفيد ميادوبي خيال شين
20_...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آيندهتون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف ميشيد، مي پكيد
نظر !!
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 17:35
|
|
یک فروشگاهی که شوهر می فروشد تنها در نیویورک باز شده جائیکه یک زن ممکن برای انتخاب یک شوهر آنجا برود.
مابین دستورالعمل ها در وروی یک توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد.(شما ممکن فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید)
6 طبقه موجود است با ویزگیهای مردان که هر چه خریدار بالا می رود ویزگیها افزایش می یابد.
اما یه شرطی است:شما ممکن مردی را از یک طبقه ویزه انتخاب کنید یا ممکن شما رفتن به طبقه بالاتر رو انتخاب کنیداما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان .
طبقهءیک:این مردان شغل دارند و خدارو دوست دارند.
طبقهءدو:این مردان شغل دارند-خدا وبچه هارو دوست دارند.
طبقهءسه:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند وخیلی خوش قیافه هستند.
طبقهءچهار:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند.
قبولش برام واقعا سخته...باورم نمیشه
هنوز او می رود به طبقهء پنج و شرایط را می خواند.
طبقهء پنج:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-مجلل هستند-در کار خانه کمک می کنند و حرکات قوی رمانتیک دارند.
او خیلی فریفته شد اما به طبقهء ششم رفت وشرایط رو خواند.
شما 4363012 مین بازدید کننده ی این طبقه هستید...در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده که ثابت کنه راضی کردن زنان غیر ممکن است
با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر ...لطفا هنگام خروج مراقب باشید که زیاد از کوره در نرید...روز خوبی داشته باشید.
نتیجه اخلاقی:بابا به اون چیزی که داری راضی باش.
[+]
نوشته شده توسط خودش در 16:52
|
|
همكلاسي گرامي:
اينكه با وجود اين لبهاي شتري و چشماي وقزده و پوست مثل تهديگ عدسپلو، زحمت زدن يه رژ لب هم به خودت نميدي، بخاطر زيبايي سادگي شما نيست، اعتماد به نفس كاذب متاسفانه معضل بزرگيست!
همكار محترم:
درست است كه چند روزي تا عيد مانده ولي اگه فقط اينبار ناپرهيزي كنيد و چند روزي زودتر حموم برويد، بنده شخصا تضمين مينمايم كه به هيچكدام از قوانين فيزيكي و شيميايي عالم برنميخورد.
ضمنا يه چيزاي دستهداري معمولا جلوي آينه حمام يا دستشويي ميگذارند كه سرشون پرز دارد، سالي دو سه بار از اينا بكشيد به دندانتان، اعضاي شركتي رو از نگراني ميرهانيد.
مُرديم بسكه از دهن نفس كشيديم!
دوستدختر عزيز:
در وجود ما چيزي به نام غيرت وجود ندارد و چند سالي هست كه نه تنها من، بلكه روي هيچ پسري اين آپشن بصورت ديفالت نصب نميشود. هم شوما ميداني چه خبر است و هم ما بهتر از شوما اين جادههاي خاكي رو طي كرده و انتهاي پيچش هم شاشيدهايم، فلذا احتياجي به اين گوشه كنايهها و تيكهها نيست، همين كه هروقت من در دسترس بودم و خانواده در دسترس نبودن، شوما در دسترس باشي ما رو از اين دوستي كفايت ميكند!
دوره فعلي زمانه حق انتخابهاست، هركدامتان كه براي اين دو سه ساعتهاي روزهاي فرد، كمتر اذيت كند و توقع [مالي و معنوي] پايينتري داشته باشد و البته ديرتر دل آدم را بزند، شانس بقايش بيشتر است.
پدر بزرگوار:
رمز ماهواره 1353 است. بجاي اينكه هي اول و آخر شماره تلفنهاي خونه و موبايلهايمان را چك كني بهتره سال ازدواجتان را يادتان باشد.
ضمنا مولتيويژن و ايكسايكسال از كانال 777 به بعد مرتب چيده شدهاند، قبلش با من هماهنگ كنيد تا هم وقتتان را الكي صرف ديدن اين تلفنيها نكنيد، هم صبح موقعي كه جلوي تلويزيون خوابتان برده است، مادري را شگفت زده ننمائيد!
مادر مهربان:
وياگرا گران است، اين قرص ترامادول و كلوميپرامين را كه توي كشوي ميزمان پيدا كردهايد مصرف ديگري دارد!! انقدر مات و مبهوت در خانه ما را نظاره نكنيد.
استاد ارجمند:
درست است كه خير سرمان فوق ليسانس ميخوانيم ولي "رياضي1" را چهاربار افتاديم و "رياضي2" را از جلويي نوشتيم، "معادلات" را با استاد، نقدي حساب كرديم و "محاسبات" را به زور پروژه پاس كرديم و برگه سفيد "آمار و احتمالات" ام را هم خودم نميدانم چجوري 10 شد و رياضي مهندسي را هم بعد از سه بار افتادن "معرفي به استاد" كرديم. فلذا بسط مك لورن و سينوس هيپربوليك و معادله سهمي كه سهل است، سينوس30 درجه را هم با ماشينحساب ميزنيم، پس عاجزانه درخواست داريم فعلا از ما يكي بكشيد بيرون تا ببينيم براي آخر ترم چه گِلي ميتوانيم به سرمان بگيريم.
[+]
نوشته شده توسط خودش در 13:10
|
|
وقتی من کنارتم
می دونی همیشه یارتم
واسه چی می سوزونی این دل غمگین و خسته ی منو؟ ![]()
بخدا سخته بدونی
یه روزی تنها می مونی
آخه نمی تونم باور کنم دوری و ندیدن تو رو ![]()
قصه هامو
از این به بعد واسه کی بخونم
می دونم
تا ابد تک و تنها می مونم
می میرم
اگه دیگه باز تو رو نبینم
می دونم
برای تو دیگه نمی مونم ![]()
این قلب من
بدون تو ، تنها
تا همیشه واسه من می سوزه
این تنهایی
بدون تو سخته
قصه ی امروز و دیروزه ![]()

[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 20:52
|
|
چگونه جای مناسبی برای کارمند جدید تعیین کنیم؟
1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.
2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.
3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.
سپس موقعیت ها را تجزیه تحلیل کن:
الف: اگر آنها در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش حسابداری بگذار.
ب: اگر آنها برای دومین بار در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.
پ: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.
ت: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.
ث: اگر آنها آجرها را به سمت یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.
ج: اگر خواب هستند، آنها را در بخش حراست بگذار.
چ: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.
ح: اگر آنها بی کار نشسته اند، آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.
خ:اگر آنها سعی می کنند با آجرها ترکیب های مختلفی ایجاد کنند و مدام جستجوی بیشتری می کنند ولی هنوز یک آجر را هم تکان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.
د: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگذار.
ذ: اگر آنها به بیرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.
ر: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند، بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده!
[+]
نوشته شده توسط خودش در 21:56
|
|

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.
اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.
پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.
بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود
آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.
موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.
ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواجميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.
روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.
بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.
فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.
دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.
حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.
خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.
بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.
گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.
آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...
تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.
آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."
پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.
فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.
لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.
شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.
عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."
اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.
گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.
.....::::: آ قا چرا نظر نمیدین؟به ما هم بگین تا بدونیم دیگه اینقدر التماس نکنیم:::::.....
[+]
نوشته شده توسط خودش در 18:37
|
|
کی میگه زنا مظلومند؟آقا به خدا مردا مظلومند!همیشه هم همینطور بوده....اما مشکل کار اینجاست که این زنا اونقدر باهوش و زرنگ و شیطونند و ما مردا اینقدر با صداقت و پاک دل و زلال که به خود ما هم قبولونیده اند(خیلی واژه ی تخیلی شد اما خوب چیز دیگه ای به ذهنم نرسید!) موجودات نازنازی هستند!بابا جان شما به تاریخ نگاه کنید.تاریخ گویای همه چیزه:از اول خلقت بشر هر چی جادو گر و رمال و کف بین و خمره سوار وجود داشته زن بودند!شما محض رضای خدا یه مرد پیدا نمیکنید که جادوگر بوده باشه!اصلاً شما تا حالا واژه پیرمرد خمره سوار رو شنیدید؟ولی تا دلتون بخواد پیرزن خمره سوار (نماد شرارت در ادبیات کهن فارسی) داشتیم.به عنوان نمونه همون پیرزن ناقلایی که باعث شد فرهاد خودشو از کوه بندازه پایین سوار خمره بوده!عوضش نگاه کنید تمام پیامبران اولوالعظم مرد بودند!(به عبارت دیگه تمام کسایی که راه های رستگاری رو به انسان ها عرضه کردند مرد بودند!)اما دلایل مظلومیت
مردان:
1-برای اینکه از بچگی تا تونستیم رو پای خودمون وایسیم باید می رفتیم 6 ساعت تو صف نونوایی توقف میکردیم تا 4 تا نون سوخته بگیریم واسه پر کردن شکم خواهر کوچیکه که توی این 6 ساعت داشته با عروسکش بازی میکرده!
2-برای اینکه کار نکبت بار آشغال بردن سر کوچه در ساعت 9 شب از قدیم الایام طبق یه قانون نانوشته به عهده ما بوده!
3-برای اینکه هر جا خواستیم از یه دری بریم تو جمله نحس " Ladies First " رفته روی اعصابمون!
4-برای اینکه به دلیل ازدیاد بیش از حد دخترای دم بخت در سطح جامعه زیر فشار شدید عمه و خاله و .... جهت امر مقدس ازدواج هستیم!
5-برای اینکه دختره رو از کنج خونه باباش نجات میدیم و به جای اینکه ازمون تشکر کنند با کمال پر رویی از ما نفقه هم میخوان!
6-برای اینکه از وقتی انوشه انصاری رفته فضا خانوم ما تو خونه بهونه می گیره و حتی جورابامونم نمی شوره!
7-برای اینکه تمام شغلای کثیف و کلاس پایین مثل آشغالانس و راننده تاکسی و حمالی مال آقایونه!
8-برای اینکه ما مردا فقط توی روز تولدمون کادو می گیریم اما زنامون توی روز تولدشون و سالگرد بزرگترین خریت بشر(سالگرد ازدواج و روز فرار از ترشیدگی مزمن!) و ولنتاین کوفتی! و سالگرد و عقد و نامزدی و انرژی هسته ای و آشنایی و سایر روز های عادی سال!!! انتظار کادو دارن و اسمشم گذاشتن تفاهم فکری و محبت انسانی.
مثال:لاله،نیلوفر،شقایق و ....برای خانوما و غضنفر و صفدر و غلام و....برای آقایون
10-برای اینکه شخصیت هایی که توی جک ها به ایفای نقش میپردازند همشون مردن و مهمترین شخصیت زنی که توی یه جک تا حالا به کار گرفته شده ماری خانم(همسر ممد آقا رشتی)بوده که اونم تازه نقش دوم رو داشته!
11-برای اینکه ما مردا وقتی بزرگ میشیم بمون میگن خرس گنده شدین اما دخترا وقتی بزرگ میشن بشون میگن خانوم شدن!!!!
12-برای اینکه ما مردا باید بریم خواستگاری (حالا پولی که واسه شیرینی و گل و اینا میدی به درک!اون فشار و استرس روحیش -که دختره جواب رد نده یه موقع خدای نکرده- آدمو داغون میکنه)
13-برای اینکه موقع ازدواج باید هم خونه بگیریم هم ماشین و بابای بیچاره دختر هم (که البته یک مرده) باید جهیزیه بخره ولی خود دختره تنها انرژی که صرف میکنه حدود 2.56 کالری صرف گفتن کلمه بله میکنه!و یا فوق فوقش 4.87 کالری صرف گفتن جمله با اجازه بزرگترا بعله!
[+]
نوشته شده توسط خودش در 16:27
|
|
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
بادکنک بچه ها رو بترکونين
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
[+]
نوشته شده توسط خودش در 13:42
|
|
1. محمدرضا گلزارِ بزك كرده(يك عدد كامل)
2. مهناز افشار و الناز شاكردوست به ميزان كافي
3. نيروي آموزش ديده براي دست و پا زدن در پشت صحنه
4.تجهيزات اعم از دوربين، نور، صدا، حركت!
روش تهيه:
قبل از شروع- محمدرضا گلزار را در اتاق گريم خوب ورز ميدهيم. كمي بهاش پياز ميماليم و مياندازيمش جلوي دوربين(در اينجا خانمها و آقايان وبلاگنويس دقت داشته باشند كه ميزان پياز ماليده شده بايد به حدي باشد كه اشك از چشمان گلزار جاري شود. او شكست عشقي خورده و علت اين شكست و ضربه سنگين روحي به او خانواد دختر مورد علاقه او بوده است. اگر فرد مونثِ طرفدار گلزار كه در حال تماشاي فيلم است با گلزار احساس همذات پنداري پيدا كرد و با خودش گفت: آخي بميرم، اگه من به جاي دختره بودم خانوادم از خداشون هم بود! مشخص ميشود كه ميزان پياز ماليده شده بسيار خوب بوده و به مرحله بعد ميرويم)
حدود 10 دقيقه ميگذاريم تا گلزار با شعله ملايم جلوي دوربين حسابي جا بيافتد. سپس مهناز افشار را با مقدار متنابهي ناز و عشوه و كرشمه- درسته به محمدرضاگلزار اضافه ميكنيم، شعله زير گاز را زياد ميكنيم كمي نمك و فلفل ميزنيم و اين مغلمه را تا زماني كه ببننده دچار غش و ضعف شود هَم ميزنيم. شعله زير گاز را كم ميكنيم و الناز شاكردوست را به آرامي اضافه ميكنيم و در همين حال به هم زدن ادامه ميدهيم تا الناز شاكردوست حسابي با مواد قبلي مخلوط شود. ديگر تقريباً آماده است. جهت تزئين ميتوانيد از حسام نواب صفوي و حميد گودرزي بر حسب سليقه استفاده كنيد. نوش جانتان!
[+]
نوشته شده توسط خودش در 13:40
|
|

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورودبه اتاق هتل ،متوجه ميشود كه ان هتل به كامپيوتر مجهز است . تصميم مي گيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود وبدون اينكه متوجه شود نامه راميفرستد . در اين ضمن درگوشه اي ديگر از اين كره خاكي ،زني كه تازه ازمراسم خاك سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فكركه شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ
كامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چك كند.
اما پس از خواندن اولين نامه غش ميكند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود ومادرش را بر نقش زمين ميبيند ودرهمان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
مي دونم كه از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا كامپيوتر دارند و هر كس به اينجا مي آيد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين دليل الان رسيدم و همه چيز را چك كردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا مي بينمت .
اميدوارم سفر توهم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه ...
[+]
نوشته شده توسط خودش در 13:38
|
|
|
خانم ها مثل راديو هستند. هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگو يي نمي شنوند. خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند، از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند خانم هامثل چسب دوقلو هستند، اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد خانم ها مثل موتور گازي هستند، پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت خانم ها مثل رعد و برق هستند، اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون خانم ها مثل ليمو شيرين هستند، اول شيرين و بعد تلخ مي شوند خانم ها مثل موبايل هستند، هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند خانم ها مثل گچ هستند، اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند خانم ها مثل كنتور برق هستند، هر چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود خانم مثل فلزياب هستند، هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند اگه تيپ بزنيم بريم سر كار، ميگن ببينم با كي قرار داري؟ اگه لباسهاي معمولي بپوشيم، ميگن تواصلا' سليقه نداري اگه زياد بگيم دوستت دارم، ميگن باز چه نقشه اي تو سرته اگه نگيم دوستت دارم، ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه اگه زياد بهشون زنگ بزنيم، ميگن به من اعتماد نداري اگه زنگ نزنيم، ميگن انگار سرت خيلي شلوغه اگه تو خونه زياد بخنديم، ميگن ديونه شدي اگه كم بخنديم، ميگن بخت النحس اگه شام بخواهيم، ميگن فقط فكر شكمشه اگه شام نخواهيم، ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي! شما بگين ما چيكار كنيم؟ |
[+]
نوشته شده توسط خودش در 13:37
|
|
سلام دوستان عزیز امیدوارم که از این پست خوب استفاده کنید برای خودمن که خیلی جالب بود با اجازه اونی که خودش میدونه من این پست رو برای شما هم میزارم
...:::بقیش تو ادامه مطلبه:::...
[+]
نوشته شده توسط خودش در 17:32
|
|