
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:هرچی بخوای اینجا داریم در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
آبان 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
تمام سعي وتلاش ما اين است كه در اين وبلاگ محيطي جذاب و متنوع براي سر گرم نمودن شما طراحي كنيم واين امر فقط با كمك شما عملي است.
شما ميتوانيد با نظرات خود ما را در رسيدن به اهدا فمان ياري كنيد.
اگر مطلبي يا چيز ديگري مانند عكس و... نياز داشتيد كافيست در قسمت نظرات مطرح كنيد تا در اولين فرصت به آن رسيدگي شود.
اگر تمایل به تبادل لینک با ما دارید ابتدا ما را با نام ..::هرچی بخوای اینجا داریم::..یا..::فقط جوک و اس ام اس::.. لینک کنید و به ما خبر دهید تا ما نیز متقابلا شما را لینک کنیم.
لطفا حداقل هر هفته یکبار به قسمت ..::اخبار وبلاگ::.. سر بزنید
تماس باما :khodesh_hhh@yahoo.com
آدرسهای دیگر وبلاگ: http://www.bodoin2.coo.ir/ http://www.funlog.coo.ir/ http://www.jokdooni.coo.ir/ http://www.3tareha.coo.ir/ http://bodoin2.blogfa.com/
SMS و جوک![]()
حکایت طنز![]()
عکس ها![]()
دانلود و موبایل![]()
بیوگرافی![]()
عکس و اخبار سینمایی![]()
مجله پزشکی و دانستنی ها![]()
دیدنیهای روز![]()
فال نامه![]()
الهی نامه![]()
شعر و ادبیات![]()
داستانهای طنز ارسالی از طرف شما![]()
روابط زناشویی و عاشقانه![]()
...::: اخبار وبلاگ :::...![]()
مجله ورزشی![]()
زنگ انشا![]()
آموزش و ترفندهای جالب![]()
اخبار 3گانه 3تاره !![]()
|
سلام دوستان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه نظر بدین ممنون میشم... یک داستان جالب و خواندنی | |
|
[+]
نوشته شده توسط خودش در 11:14
|
|
ادعاهای یک بی زن
من ندارم زن و از بی زنیم دلشادم
از زن و غر زدن روز و شبش آزادم
نه کسی منتظرم هست که شب برگردم
نه گرفتم دل و نه قلوه به جایش دادم
زن ذلیلی نکشم هیچ نه در روز و نه شب
نرود از سر ذلت به هوا فریادم
"هر زنی عشق طلا دارد و بس٬ شکی نیست"
نکته ای بود که فرمود به من استادم
شرح زن نیست کمی٬ بلکه کتابی است قطور
چه کنم چیز دگر نیست از آن در یادم
هر کسی حرف مرا خبط و خطا می خواند
محض اثبات نظرهای خودم آمادم(!)
زن نگیر - از من اگر می شنوی- عاقل باش!
مثل من باش که خوشبخت ترین افرادم
مادرم خواست که زن گیرم و آدم گردم
نگرفتم زن و هرگز نشدم من آدم!
هیچ کس نیست که شیرین شود از بهر دلم
نه برای دل هر دختر و زن فرهادم
الغرض زن که گرفتی نزنی داد که: "من
از چه رو در ته این چاه به رو افتادم؟"
شر گژشت یه شورنگی!
توی کوچه قد کشیدم ، توی گرد ُ دودُ سوزن
با شب ُ دشنه گره خورد ، همه ی زندگی من
خشته ام اژ هرچی جنشه، اژ شورنگ و خون و شوژن
با چه چیژایی گره خورد، روژای ژندگی من!
جون هرچی بامرامه، رشیدم به شیم آخر
دشتامو بگیر تو دشتت، کمکم بکن برادر!
_ یک مهندش مامانی !_ آرژوم بوده همیشه
نه کشی که بخت نحشش تو مبال نوشته می شه!
کاشکی یک آدم لوتی، فکر آژادی من بود
فکر اژ قفش پریدن، اژ قفش رها شدن بود!
توی جیبام پر جنشه، پر جنشایی که تارن
پر جنشای گرونی که رقیبی هم ندارن!
روی شورتم همیشه، جای ژخم شُرخ پنجه ش
پنجه گربه کوچه، یه چیژی مثل شکنجه ش!
شده ام جوجه گربه، واقعا توی عژابم
چی می شد بشکنه روژی شورت ژشت نقابم؟!
شبا توی کوچه هشتم ، مهمون یه جور ژیافت
همنشین گربه های اهل فتنه و خیانت!
درد و دل یک دختر
دختری هستم به سن سی و سه * فارغ از درس و کلاس و مدرسه
مدرک لیسانس دارم در زبان * دارم از خود خانه و جا و مکان
مرغم و خواهم زبهر خود خروس * مانده ام در حسرت تاج عروس
مبل و اسباب و لوازم هر چه هست * پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت
هست موجود و جهازم کامل است * پول نقد و زانتیا هم شامل است
هرچه گوئی هست و تنها شوی نیست * برسرم گیسو و زلف و موی نیست
ترسم از بی شوهری گردم تلف * بر دهانم آید از اندوه کف
کاش جای این همه پول و پِله *گیر میکرد شوهری توی تله
میشدم عبد و کنیز شوی خود * می نمودم چاره درد موی خود
گیسوانی عاریت چون یال اسب * می نشاندم بر سَرَم با زور چسب
زلف خود را چون پریشان کردمی * حتم دارم دردلش جا کردمی
آنچنان شوری زخود برپاکنم *تاکه شاید در دلش ماًوا کنم
بارالها تو کرم کن شوی را * خود مرتب میکنم این موی را
پسر برتر از دخترآمد پديد
«پسر برتر از دخترآمد پديد»
پسر جمله را گفت و چيزي نديد
نگو دخترك با يكي دسته بيل
سر آن پسر را شكسته جميل
بگفتا:«جوابت نباشد جز اين
نگويي دگر جمله اي اين چنين
!وگرنه سر و كار تو با من است
كه دختر جماعت به اين دشمن است.»
پسر اندكي هوشياري بيافت
سرش چون انار رسيده شكافت
پسر گفتش:«اي دختر محترم
كه گفته كه من از شما بهترم؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
كه دختر جماعت به كل برتر است
ز جن تا پري از همه سر تر است
پسر سخت بيجا كند،مرگ بيد
كه برتر ز دختر بيايد پديد!»
پس آن ضربه خيلي نشد نابه جا
كه يك مغز معيوب شد جابه جا
نظر فراموش نشه ها...

[+]
نوشته شده توسط خودش در 17:43
|
|
چرا وقتی می خوای بری تو رویا چشماتو می بندی
وقتی گریه می کنی
وقتی فکر می کنی
وقتی چیزی را تصور می کنی
وقنی احساس آرامش می کنی
وقتی نفس عمیق می کشی
وقتی گلی را می بینی
وقتی عشقو باور می کنی
وقتی می خوای کسی را ببوسی
وقتی می خوای.......
میدونی چرا ؟؟؟؟؟
برای این که قشنگ ترین چیز های دنیا قابل دیدن نیستند
[+]
نوشته شده توسط خودش در 23:57
|
|
سلام چه عجب استاد به وبلاگ ما افتخار دادی و سر زدی!
اینم چند تا شعر خوشکل برای اونی که SMS هام براش Send نمی شه و اونی که دوسش دارم .حالا که دوست دارم نظر بده باشه؟
(ذهنتون منحرف نشه لطفا)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخرین دیدار
در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.
من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم
شب را نوشيدهام .
وبر اين شاخههاي شكسته ميگريم.
مرا تنها گذار
اي چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.
عشق یعنی مستی دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز
تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز
دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز
به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز
به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز
تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز
میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز
به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز
فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز
بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز
نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتی سبز
اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني
از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد
عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل
ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نميرود اين آرزو مر ا
گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد
آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد
توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم
هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد
نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد
گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم
گرچه میدانم نميآيد،ولي هردم از شوق
سوي درميآيم و هرسو،نگاهي میکنم
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را
آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران
من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار
غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو
صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط
گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم
غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر
دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست
زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم
تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند
یه نظر خشک و خالی نمی دین؟
![]()
Setarejoojoo
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 20:45
|
|
[+]
نوشته شده توسط خودش در 0:33
|
|
بی تو

بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟
هستی من از تو مانده یادگار،
من به پای خود به دامت آمدم ،
من مگر زدست خود کنم فرار!
تا لبم، دگر نفس نمی رسد،
ناله ام به گوش کس نمی رسد،
می رسی به کام دل که بشنوی:
ناله ای ازین قفس نمی رسد...!
خواهم مرد

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد
شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
نمیدانم چرا؟

پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد
برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد
صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون
پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون
آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین
بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین
پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد
میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد
ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه
بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه
باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

عشـق یعنـی هـمون سـلام اول
عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب
عشق یعنی انفجار احساسات
عشق یعنی کم کردن فاصله ها
عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم
عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن
عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه
عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی
عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه
متنفرم

اگر اشک ها نمی بود داغ سینه ها
سرزمین وداع را می سوزاند
کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی
پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد
هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی
هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی
همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای
زود از دنیای تو می رود .
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :
پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی
افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم
کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن
و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم .
زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین
سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است
که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود .
ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم
به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا
دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است
دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی می کند
تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا میای
دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم
و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم
صورتک

صورتک جا مانده آنسوتر
چهره غمگین
نگاه خیس
سرزنش آمیز
خوف انگیز
صورتک بی من پریشان نیست
آرزو

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد
گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)
ساحل دریا
.jpg)
تو چشاش حلقه ي عشقه توي قلبش غم دنيا
منتظر به راه مي ياره تا بياد امروز و فردا
باورش نمي شه عشق و همه دنياش زير ابه
تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه تنها يي براش عذابه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نمي ره
همه دنياش زير اب و خودشم به غم اسيره
دست اين رحم زمونه عشفشو برده به دريا
حالا از خودش ميپرسه ميادش آياوآيا
عاشقي که تنها باشه توي دنيا نميمونه
دل عاشق رو شکستن شده کار اين زمونه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره
همه دنياش زير اب و خودشم به غم اسيره
هرگز از يادش نميره
از غم دوريش ميميره
از غم دوري ميميره
ديگه از يادش نميره
از غم دوريش ميميره...........
در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پايت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن
تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرو.....
نگذار دوباره تنها شوم....
نرو.....
[+]
نوشته شده توسط خودش در 10:28
|
|
My baby shot me down
I was five and he was six
We rode on the horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight
Bang Bang he shot me down
Bang bang I het the ground
Bang bang that awful sound
Bang bang my baby shot me down
Seasons came and change the time
When I grew up I called him mine
He would always laugh and say
Remember when we used to play
Bang bang I shot you down
Bang bang you hit the ground
Bang bang that awful sound
Bang bang I used to shot you down
Music play and all people sang
Just for me the church bells rang
Now he’s gone I done know why
Until these days sometimes I cry
He didn’t even say good bye
He didn’t take the time to lie
Bang Bang he shot me down
Bang bang I hit the ground
Bang bang that awful sound
Bang bang my baby shot me down
این شعر از Nancy Sinatra خواننده معروف فیلم kill Bill یا بیل را بکش هست خیلی قشنگه البته اگه بفهمین چی میگه!

وقتی می بوسه تو رو یاد من می یوفتی هیچ وقت ؟
وقتی نازت می کنه یاد من می یوفتی هیچ وقت؟
وقتی گل می ده بهت یاد میخکام می یوفتی؟
وقتی زل زدی بهش یاد شکلکام می یوفتی؟
یا که نه ، یاد من میوفتی هیچ وقت یا که نه
یاد من میوفتی هیچ وقت ؟
وقتی گریه می کنی
سرتو بغل می گیره
وقتی می خندی بهش
برای خنده هات می میره
وقتی با همدیگه این
کنار هم اینور و اونور
وقتی چشم غره می ری
واسه چشات می زنه پر پر
تو رو دوست داره مثه من یا که نه؟
تو رو رو چشاش می ذاره یا که نه؟
وقتی آهنگی که با هم می شنیدیم و گوش می دی
یادم میوفتی؟
اون جاهایی که با هم رفتیم میری
یادم میوفتی؟
وقتی دوستای قدیم و میبینی از من می پرسی
خیلی دوست دارم بدونم که حالت چطوره راستی
هنوز عکسامو نگه داشتی یا نه؟
هوای طوطیمونو داشتی یا نه؟
خوب دوست داشتین نظر بدین ؟ برای خودتون می گم دفعه بعد اینجوری نمی گم نظر بدینااااااا! خود دانی!
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 19:45
|
|
سلام! چه کنیم دیگه دوران امتحانات بدرقم زده تو برجکمون

قاب
روی یک طاقچه سنگی
میون دو قاب رنگی
بودن منو تو با هم
داره تصویر قشنگی
عکس تو تو قاب خاتم
در حصار خالی از غم
حتی در مرگ تن من
نمی گیره رنگ ماتم
عکس من بر عکس تو عاشق ترینه
چون هنوزم عاشق تو نازنینه
الهی هر کی منو بی تو ببینه
مثل من به خاک دلتنگب بشینه
قلب من عاشق ترینه
فرق من با تو همینه
تو در اوج بی خیالی
فارق از رنج و ملالی
نمی دون قلب عاشق
داره با تو شور و حالی
نمی ده ناز نگاهت
به منه خسته مجالی
تا بشینم در کنارت
حتی در یک قاب خالی
منصور

رفیق
یه رفیق بودی صدتا دردسر بودی و اما
از تو هیچ وقت نبریدم
تو رو از خودم می دیدم
پشت سر همه غریبه
روبروم دیدم فریبه
اما فکر کردم کنارم
شونه های یه رفیقه
داشتم اشتباه می کردم
تو رفیق من نبودی
من تا آخر با تو بودم
تو از اولم نبودی
داشتم اشتباه می کردم
که تموم زندگیمو
من به دستای تو دادم
حالا اینجا ، تک و تنها ،
برگ خشک بی درختی غرق بادم
کیوان

![]()
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 15:12
|
|
سلام بهارم
در روزگاری که قناری ها به هوای دل خود می خوانند
و اشک و شب و مهتاب به هم می بالند
سهم من از زندگی
سیب سرخی است که در دست پر از مهر توست..
دل جز ره عشق نپويد هرگز
جان بر سخن عشق نگويد هرگز
صحراي دلم عشق تو شورستان كرد
تا مهر دگر كسي نرويد هرگز
هر شب که میخواهم بخوابم می گویم.... صبح که آمدی با شاخه ای گل سرخ ... وانمود می کنم هیچ دلتنگ نبوده ام...... صبح که بیدار می شوم می گویم... شب باچمدانی بزرگ می آیِی و دیگر ... نمی روی .....
[+]
نوشته شده توسط بهار در 15:37
|
|
سلام بهارم
شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟
[+]
نوشته شده توسط بهار در 15:19
|
|
توی باغ هاگل سرخی توی آسمون ستاره
جایی رو سراغ ندارم که نشون از تو نداره
تاریخ تولد تو توی دفتر حسابم
شب که چشمام و می بندم باز نمی ذاره بخوابم
توی تابستون نسیمی آفتابی توی زمستون
تو همونی که گرونه نمیاد به دستم آسون
وقتی من تو آسمونم تو توی راه زمینی
مشکل اینه چون عزیزی هر جا باشی نازنینی
سفر دور و درازت بی خطر باشه الهی
بی خبر منو گذاشتی ولی نه تو بی گناهی
قیمت نگاه نازت خیلیه مثل صداقت
مثل خوب بودن تو سختی واسه اثبات رفاقت
توی خرداد گل یاسی توی آبان گل مریم
چه شکنجه ی قشنگی می کشی منو تو کم کم !
چه تفاهمی تو عاقل دل من مات و دیوونه
درمونم دست چشاته اینم آخرین بهونه
دل تو یه وقتا سنگه یه روزم مثل بلوری
شبا گاهی قرص ماهی یه روزم یه تیکه نوری
حوصله که داشته باشی دو سه جمله می گی گاهی
اما میلت که نباشه نداری حتی نگاهی
چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی
چی بگم قحطی واژه ست هرچی هستی خیلی خوبی

عکس نازت رو گذاشتم گوشه ی سفید دفتر
تا دیگه هیشکی نبینه هر چی پنهون باشه بهتر
مثل آسمون عجیبی شبی آبی شبی قرمز
ولی هر رنگی که باشی منو دوست نداری هرگز!
یه روزی می شی یه دریا فرداش اما مثل کوهی
هرچی که دلت می خواد باش هرجا باشی باشکوهی
لااقل خوب شد که لطفی کردی و واسم نوشتی
معنی حرف تو این بود که مطیع سرنوشتی
دلمو دادم به دست تو برای یادگاری
قابلی نداره بردار می دونم دوسم نداری
وقتی که بارون می گیره چشام از عشق تو خیسه
دل برات به قول سهراب زیره بارون می نویسه
تنها آرزوم همینه تا یادم نرفته راستی
کاش یه روز بهم می گفتی من همونم که می خواستی
مریم حیدرزاده

![]()

امیدوارم خوشتون اومده باشه! اگه نظر بدین قول می دم خوشکل ترشو بذارم !باشه؟![]()
[+]
نوشته شده توسط setarejoojoo در 14:34
|
|
فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
اگه يه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبي باشه … كه مثل آسمون هميشه رو سرم باشي .. مي ميرم برات
زندگي داريم تا زندگي ! مرگ داريم تا مرگ ! زندگي داريم تا مرگ/آدم با سبزي و صفا که دمخور باشد ، سبز مي شود/اگر هنوز نمرده ايد ، چيز زيادي از دست نداده ايد . /مرگ اولين گام براي آخرين راه حل است
/ !!!
من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست
دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذاريد گريه ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد دوست دارم که به پابوسي باران بروم آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد آخرين حرف من اين است،زميني نشويد فقط... از حال زمين بي خبرم نگــذاريد
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من كه در او اثر ندارد.... غلط است هر كه گويد : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
من از زندگاني آموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را
هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود
هرگاه احساس کردي که گناه کسي آنقدر بزرگ است که نميتواني او را ببخشي بدان که اشکال از کوچکي روح توست، نه از بزرگي گناه او
گفتم : مجنونم کفتي : باش
گفتم : مجنون توام ليلي گفتي : باش
گفتم : چاره چيست ؟ گفتي : انتظار
گفتم : چه سخت است؟ گفتي : چه زيباست
گفتم : تا به کي؟ گفتي : تا به آن وقت که چون شمع بسوزي از سر تا به پاي
گفتم : افسوس که نداني در اين سوختن بالهاي تو هم خواهد سوخت اي پروانه من
کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تبشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي........
مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم
[+]
نوشته شده توسط خودش در 13:4
|
|
سلام بهارم
برای شما که...
من هم دورغ نمی توانم بگویم که می توانم دروغ بگویم
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود
[+]
نوشته شده توسط بهار در 21:35
|
|